الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

82

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بيرون آمد و خداى را سپاس گفت و ستايش كرد آنگاه گفت : اما بعد امير المؤمنين شهر و ثغر و وفىء شما را به من واگذاشته است و مرا فرموده كه ستم رسيده شما را داد دهم و محرومان را عطا كنم و بر شنوندهء فرمانبردار احسان كنم و بر نافرمان سخت گيرم و من فرمان او را دربارهء شما انجام دهم و پيمان او را انفاذ كنم و من نيكوكار و فرمانبردار شما را چون پدرى مهربانم و تازيانه و شمشيرم بر سر كسى است كه فرمان مرا ترك كند و از پيمان من درگذرد پس بايد هر كس بر خود بترسد الصّدق ينبئ عنك لا الوعيد ( اين عبارت جارى مجراى مثل است و در فارسى به جاى آن گويند : اگر زنده مانديم به هم مىرسيم يعنى هر چه بگويم فايدهء ندارد تا وقتى كه آنچه و عدم دادم عمل كنم ) . ( 1 ) و در روايت ديگرى است كه گفت : با اين مرد هاشمى بگوييد سخن مرا تا از غضب من بپرهيزد ، و مقصود وى از هاشمى ، مسلم بن عقيل - رضى اللّه عنه - بود ( ارشاد ) پس از منبر فرود آمد و بر عرفا يعنى كدخدايان محلّات سخت گرفت و گفت : نام كدخدايان را براى من بنويسيد و هر كس را كه از تابعان امير المؤمنين ( يعنى يزيد ) است و هم كسانى را كه در شما از حروريّه‌اند ( خوارج ) و اهل ريب كه عقيدهء آنها مخالفت است و همه را بياوريد كه رأى خويش را دربارهء آنها ببينم و هر كدخدا كه نام آنها را براى ما ننويسد بايد ضامن شود كه در حوزهء كدخدايى او هيچ‌كس مخالفت ما نكند و به فتنه‌جويى برنخيزد پس هر كس چنين كند ذمّت ما از وى بيزار است و خون و مال او ما را حلال و هر كدخدايى كه در حوزهء او از ياغيان بريزيد يافت شود و خبر او را به ما نرساند بر در خانه‌اش آويخته شود و عطاء او ملغى گردد ( كامل ) و به جايى در عمّان و الزاره [ 1 ] روانه گردد . ( 2 ) و در فصول المهمّه است كه جماعتى از اهل كوفه را بگرفت و در همان ساعت بكشت ( كامل طبرى . مقاتل الطالبيين ) چون مسلم آمدن عبيد الله و سخن او بشنيد از خانهء مختار بيرون شد و به سراى هانى بن عروهء مرادى در آمد و هانى را بخواست هانى بيرون آمد و او را بديد و سخت ناخوش آمدش مسلم با او گفت : آمدم تا مرا پناه دهى و مهمان كنى . هانى گفت : چيزى فوق طاقت من تكليف كردى و اگر در سراى من داخل نشده بودى و من به ثقه نداشتى دوست داشتم بازگردى الّا اينكه براى دخول تو تكليف بر عهدهء من آمد داخل شو پس او را منزل داد و شيعه نزد او رفت و آمد داشتند پنهان و پوشيده از عبيد الله زياد و يكديگر را به كتمان توصيه مىكردند ( مناقب ) . و مردم با او بيعت مىكردند تا بيست و پنج هزار مرد بيعت

--> [ 1 ] مانند مثل است چنانچه عوام گويند او را به جايى مىاندازيم كه عرب نى انداخت . عمان - بضمّ عين - در بدى هوا و گرمى مثل است . و زاره هم نزديك آنجا ناحيتى است شيرناك ، و مرزبان الزاره لقب شير است .